آن سوی ویرانه ها

در نوشته ها می کوشم از واژه های تازی بهره نبرم اما در سروده هایم نتوانسته ام(مگر آن چه از این پس بسرایم.)

شناخت
ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱  

بزرگ است خدایی که شادی را برای مردم آفرید.

      شناخت خدا و رسیدن به او (عرفان)راه هایی گوناگون دارد.یکی از راه پرستش  به او می رسد،یکی از راه دوست داشتن ، یکی از راه سادگی ،یکی از راه نیکی به مردم،یکی از راه نیک اندیشی،یکی از راه اندیشه ودانش ،یکی از راه بخشش ،یکی از راه بخشایش و...  .

      آنهایی که از راه دوست داشتن به او می رسند نیز گوناگونند.یکی با دوست داشتن خدا، یکی با دوست داشتن آفریده ها ،یکی با دوست داشتن مردم،یکی با دوست داشتن مردی دیگر یا زنی دیگر (تاجایی در این دوست داشتن پیش می روند وپرهیز می کنند که خدا را در دلدار خویش می بینند و دل از دستشان می رود.)

      اگر دوست داشتن برای رنگ (کام جویی از زیبایی کسی)باشد به خدا نمی رسد و پست است همان گونه که خداوندگار شناخت،مولوی می گوید:

عشق هایی کز پی رنگی بود      عشق نبود،عاقبت ننگی بود.

از گونه ی داستان آن مرد که به زنی گفت :من خدا را در زیبایی تو دیده ام ودلداده ی تو گشته ام.زن گفت چرا در خواهر من ننگری که از من زیباتر است؟آن مرد گفت کجاست آن خواهر تو تا ببینم؟ آن زن درون پلید اورا شناخت ودانست که در پی چیز دیگری است.

      ما که هیچ گاه نرسیده ایم وسخن عارفان را در نیافته ایم   اما شاید کسانی که به خدا می رسند بر اساس آنچه در درون خودشان  است یکی از ویژگی های او را بیشتر از دیگر ویژگی ها  در می یابند. از آن گونه که در داستان پیل( فیل )مولوی آمده است:

      در این داستان  هندی ها  پیلی را برای هدیه آورده وآن را در خانه ای تاریک گذاشته بودند. مردم  در پی آن شدند  که پیل را ببینند وبشناسند که چگونه است. همه در آن خانه ی تاریک رفتند و دست بر تن پیل می کشیدند تا دریابند که او چگونه است. آن که دستش به پای پیل خورد گفت پیل مانند ستون است.آن که به گوش پیل دست زد گفت پیل مانند بادبزن است.آن که دستش خرطوم رسید گفت پیل مانند ناودان میان تهی است.آن که دم به دستش رسید گفت من آنرا دریافتم که همچون تازیانه است و... .

     دراین داستان مولوی می خواهد بگوید شناخت هیچ کس به گونه ای نیست که خدا را به یکبارگی بشناسد وهر کس یک ویژگی او را درمی یابد.

      از این است که یکی ازخدا می ترسد ودیگری دلداده ی اوست.این یکی خشم خدارا دریافته وآن دیگری زیبایی اورا.

     من مانده ام  که داریوش بزرگ،سه هزار سال پیش از ما چگونه خدا را شناخته بود که می گفت((بزرگ است خدایی که شادی را برای مردم آفرید.))

درود ما بر او باد.


کلمات کلیدی:
نیستی
ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱  

ما جملگی در این محکمه محکوم به مرگیم

 

وخندان

از آن سبب که غافل از این حکم محکمیم

گریه هامان هم

مایه ی تسکین و غفلت است

در شیب تند مرگ

به اکراه بر پشت اسب نیستی پای  بسته ایم

وین مرکب رمیده

ما را

           دو  اسبه به پیش می برد

وین عجب که ما

رفتن از این گذرگه مخوف را

باور نمی کنیم

وتا کنون

با دیدن هر چیز و دل بستن بدان

خود را

            انکار کرده ایم.

                                                                               ((۷۸/۱۰/۲۵ سروده شد.))


کلمات کلیدی:
سر آغاز
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۳٠  

                      استادتوس     

((بزرگ است خدایی که آن آسمان را آفرید.این زمین را آفرید.مردم را آفرید.شادی را برای مردم آفرید.))

        با سخنان زیبا و ارجمند داریوش آغاز کردم زیرا تا کنون سر آغازی زیباتر از این ندیده ام اگر اکنون ما  دم از خدا و خداشناسی -بزنیم هنر نیست زیرا اکنون در جهان کسی نیست که نام خدا را نشنیده باشد و چیز هایی در باره او نداند اما در هنگامی که مردم جهان بویی از خدا نبرده بودند وبسیاری از مردم  بی خدا یا چند خدا بودند از گونه یونانیان که هر کوه وهر دریایشان خدایی داشت و در هنگامی که به گفته هرودوت پاره ای از مردم گوشت همگونه های خود را میخوردند در چنین هنگامه ای یعنی چیزی نزدیک به سه هزار سال پیش از خدای یکتا سخن گفتن آن هم به این زیبایی بسیار شگفت آور است.داریوش بزرگ بزرگترین کشوردار بود وبراستی که تا کنون هیچ کس در کشورداری به پای او نرسیده است.هنوز هم شیوه های کشورداری بسیاری از کشورها بر پایه روشی است که داریوش بزرگ بنا نهاد. اکنون کمی بیندیشیم که چگونه چنین کسی با آن پایه از دانش و زور بزرگی خدا را فراموش نمی کرد بسیاری بوده اند واکنون نیز یافت می شوند که اگر به پایه ای کوتاه هم برسند خود را خدا میداننداما داریوش بزرگ همیشه سخن با نام خدا آغاز می کرد. من همه سنگ نوشته های اورا به خط میخی برای خود خوانده وبه زبان امروزین برگردانده ام .سر آغاز همه آنها این چند جمله است.جانشینان او هم تا پایان فرمانروایی درخشان هخامنشی در این کار از او پیروی کرده اند.

        براستی چرا ما فرزندان ناسپاس این بوم نباید به نیاکان خویش ببالیم؟؟؟مردم کشورهای دیگر با پول وبا دروغ برای خود پیشینه میبافند اما  ما که چنین پیشینه درخشانی داریم  به دست خود آن را نابود می کنیم. از گذشته خود ناآگاهیم وهمین ناآگاهی بزرگترین خراب کننده ماست.

       من دبیر زبان وادب پارسی هستم .ناچارم نوشته هایی را به دانش آموزان آموزش بدهم که سراسر تازی است.پوزش می خواهم کمی زیاده روی کردم   اگر بگردیم واژه هایی پارسی در آن ها می یابیم.   در جایی از این کتاب ها گفته شده که "ما باید به خود ببالیم چون دارای هزار و چهارصد سال پیشینه هستیم"!!!؟؟؟     سراسر این نوشته ها پر است از چنین یاوه هایی.   ما باید چیزهایی را آموزش بدهیم که پر است از اهانت به خودمان و دردی بدتر از این نیست. درست است که آیین اسلام خوب است اما تازیان که هیچ گاه با ما خوب نبوده اند. همه بدبختی ما ونابودی همیشگی ما از هزاروچهارصد سال پیش آغاز شد  آن گاه ما باید پیشینه خود را ....

        (کاش تازیان به این بوم پاک هجوم نمی آوردند و اسلام خود به این سرزمین می آمد.)شاید این "ای کاش ها"ی بیهوده وهرزه آرامشی برای گرد بادهای جان ودارویی برای زخم های درونمان باشد تا نابودیمان را بهتر کنار بیاییم.

 

 


کلمات کلیدی:
به پرشین بلاگ خوش آمدید
ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۳٠  
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com
کلمات کلیدی: